خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
مریم
آرشیو وبلاگ
دی ٩٠
مهر ۸٧
شهریور ۸٦
اسفند ۸٥
آذر ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
تیر ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
لینک دوستان
ليست وبلاگ هاي فارسي
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
دوستیابی سالم
ماكرومديا
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
اخبار ایران
ا سال قبل
+مامان بابا من می خوام برمم به شهر عاقلا می خوام پیشرفت کنم
*#نه ما نمی تونیم الآن یه ریسک بزرگه حداقل 4ساله دیگه
ح ا ل
+اگه گفتی لباسش چه رنگیه ؟
-بادمجونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
+ااااااااااااا آره تو از کجا فهمیدی؟ .تا تونستم مشکی بهش اضافه کردم اما هرچی مشکیشو بیشتر می کردم بادمجونیش پر رنگ تر میشد ولی حالا دیگه هر کسی نمی تونه بفهمه بادمجونیه، راستی این رنگ مورد علاقه ی من بود یا تو؟
_خوب معلومه من نه شایدم تو مگه مهمه حالا؟
+نه
*************
+مامان بابا نقاشیم قشنگه؟
#*آره ...
کمی دقیق شدند
*وای بازم بادمجونی؟؟؟
+آره بادمجــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــونی فک کنم عشق هم بادمجونیه مگه نه؟
#چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+عشق
*باورم نمی شه تو دختر من باشی دختر عاقلی که حتی در این باره فکرم نمی کرد، حالا با صراحت کلمه ای رو می گه که نباید
+کلمه نه مامان عشق عین شین قاف
*تو تو نباید نباید این کلمه رو به زبون بیاری این کلمه منوعه هست
+وا مامان این کلمه فقط تو خونه ی ما ممنوع هست نه هیچ جای دیگه
#نه تو خونه ی تمام عاقلا ممنوع هست
+عاقلا ما که نه عاقلیم نه دیوانه اینو همیشه خودتون می گفتید
در اتاقی دیگر :
#همش تقصیر تو بود یادته اون زمان که همه بچه هاشون رو کور می کردن گفتم بیا ما هم این کار بکنیم مخالفت کردی؟؟؟؟؟؟
*آره ولی ....ولی من اصلا فک نمی کردم اینجوری بشه
#دوتا دختر قبلیمون که دیوونه شدن کافی نبود حالا نوبت این یکیه همون موقع گفتم این یکی و کور کنیم نذاشتی
*لنت به این شهر که آدماش دو دسته ان یا عاقل عاقل یا عاشق و دیوانه
(اینو گفت انگار می خواست چیزیو یاد آوری کنه شایدم به عادت زنانه اش باز مشغول بلند بلند فکر کرد بود)
*حالا چه کنیم؟
#دوتا راه بیشتر نداریم یا باید کورش کنیم که این دیگه الآن صلاح نیست یا باید از این شهر بره
*اصلن، اصلن ما برا چی اومدیم به این شهر؟
#یادت نیست عاشق شدیم و تصمیم گرفتیم بچه هامون حاصل عشق باشن نه هوس اومدیم اینجا که نوه هامونم حاصل عشق باشن
*هیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس می شنوه ،این ماله قدیما بود اون وقتا که دیوونه بودیم الآن عاقل شدیم اومدیم تو قسمت عاقل نشین شهر دیگه نباید این حرفا رو بزنیم از این می ترسم که یه روز دخترمون و تو قسمت دیوونه نشین پیدا کنن وااااااااااااااااااااای چه رسوایی دختر من و تو عاشق شده باید بفرستیمش به جایی که همه عاقل باشن
روز بعد تو قسمت دیوونه نشین:
+من دارم تبعید می شم به شهر عاقلا کاش این شهر شهر دیوونه ها می موند چی می شد اگه عاقلا به اینجا حمله نمی کردن و این شهر مثله قدیم فقط شهر دیوونه ها بود
_کاش می شد اما ناراحت نباش تو به شهر عاقلا می ری و بعد از چند سال بر می گردی بعد همه فک می کنن که تو عاقلی ولی منو تو تا آخر عمر دیووونه می مونیم مگه نه؟
+آره بیا این نقاشی ماله تو نمی خوامش هر وقت نگاش می کنم یاده این روزا دلهره هاش بدیاش. ماله تو باشه بهتره، آخرین یادگاری
۵ساله بعد
+برگشتم من از شهر عاقلا برگشتم همه فک می کنن عاقل شدم ولی من هنوز دیوونه ام
_خوبه رو حرفت موندی شنیدم دیونه های شهر عاقلا هر روز بیشتر میشه درسته ؟
+آره هر سال کلی از بچه های عاقلا که از محله دیوونه ها رفتن به شهر عاقلا عاشق و دیونه می شن و بر می گردن به سرزمین اجدادشون به محله دیوونه ها
_عجیبه
+این ۵سال مثله ۵00 سال گذشت اما به هر حال گذشت
_۳سال اولش برای منم دیر گذشت اما 2 سال بعدش خیلی زود گذشت مثله همه ی 2۶ ساله گذشته
+خوش به حالت .راستی بریم محله دیونه نشینا خیل وقته دیونه ای ندیدم
_نه من نمیام من دیگه تو محله عاقلا زندگی می کنم
+نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه. یعنی تو !!نه باورم نمیشه بگو که هنوز دیونه ای
_نه نیستم و فک می کنم ما دیگه با هم کاری نداریم تو برومحله دیونه ها منم میرم محله عقلا خوش باشی
+....
_ خدافز
+تا بعد...
بر خلاف هم شروع به حرکت می کنن
+راستی تابلوم ،تابلوم رو کی بیام ازت بگیرم؟؟؟؟
_۳سال پیش که می خواستم جا به جا شم همراه وسایل و خونه ی محله دیونه ها سوزوندمشون دیگه هیچ بهانه ای نمونده...هیچی
و هر دو حرکت کردند
پیام های دیگران ( 6) link دوشنبه ٢۴ امرداد ،۱۳۸۴ - مریم
و او عاقل شد و من نیز به اجبار در شهر عاقل ها ماندم و تنهاییم را فروختم و همسفری عاقل را برگزیدم تا هیچگاه هیچگاه عاشق و دیوانه نشوم
پيام هاي ديگران () link شنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸٧ - مریم
تا حالا اینقدر احساس تنهایی نکرده بودم
دورم و شلوغ کردم که فراموش کنم ولی خوابای شبونه هر صبح همه گذشته رو یاد آوری می کنه
دو روز مونده تا تمام امیدم نا امید شه
نمی دونم شاید اینجوری بهتره
چه با حاله این
پیام های دیگران ( 5) link چهارشنبه ۱۶ اسفند ،۱۳۸۵ - مریم
پيام هاي ديگران () link شنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸٧ - مریم
سلام هنوز زنده ام ولی چه فایده هنوزم دلم درد می کنه از شنبه دلم درد میکنه شایدم تیر می کشه ولی کمکم د ردش داره عادی می شه ۴سال باید تحمل کنم
پیام های دیگران ( 0) link یکشنبه ۳ مهر ،۱۳۸۴ - مریم
پيام هاي ديگران () link شنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸٧ - مریم
نصفش می کنم به دو تیکه مساوی
یه تیکه اش و با خودم می برم
ولی
اون یکیش و می زارم
تا بهانه ای باشه
اونقد صب می کنم تا دوباره تیکه ها بهم بچسبن
اون موقع است که می تونم بگم خوشبختم
فقط خدا کنه دستی که اونارو بهم می چسبونه
دست تو باشه

پیام های دیگران ( 6) link سهشنبه ۱۵ شهریور ،۱۳۸۴ - مریم
پيام هاي ديگران () link شنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸٧ - مریم